تبلیغات
وبلاگ حسین کمیلی-کارمند بانک مسکن - نگاهی دیگر به وبلاگ همکاران بانکی - قسمت هشتم
JavaFILE
دعای فرج آقا امام زمان

کانال مولتی-مدیای آموزشی بانک مسکن برای دریافت اطلاعات بیشتر به کانال اطلاع رسانی من در تلگرام بپیوندید
و از مطالب جالب به اشتراک گذاشته شده در مورد حسابها و تسهیلات بانک مسکن استفاده نمائید.

واردشدن به صفحه بنده در تلگرام:
کانال مولتی-مدیای آموزشی بانک مسکن(جام تی-وی)
https://t.me/JamTV


مشاهده آنلاین پرواز هواپیماها بر فراز ایران و سراسر جهان
http://hoseinonline.mihanblog.com/extrapage/airline

بعلاوه  معرفی نرم افزارِ اندرویدی مربوطه با  قابلیت دانلود

پرسش و پاسخ حسین آنلاین
Ask Me   شما نیز میتوانید سوالات خود رادر این وبلاگ مطرح نمایید.

(( بعلت تنوع و تعدد سوالات و نیز مشکلات و گرفتاریهای شخصی؛ ممکن است زمان پاسخگویی سوالات کمی طولانی گردد که پیشاپیش از شما عذرخواهی مینمایم. همچنین خواهشمندم قبل از طرح سوال، حتما به سوالات سایر عزیزان و پاسخهای داده شده توجه فرمایید تا از طرح سوالات تکراری جلوگیری گردد. با تشکر))
 

تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390
با سلام؛

در آخرین مطلبی که در سال 89 نوشتم یک بررسی اجمالی از وبلاگ همکاران گرامی نیز ارائه شد (در این آدرس http://hoseinonline.mihanblog.com/post/11) و اینک ضمن خسته نباشید به همه همکاران عزیز ؛ قسمتی دیگر از ""نیم نگاهی به وبلاگ همکاران"" را خدمت شما ارائه میکنم.


خاطره ای از روز اول کاری:

توی بانک پرسه میزدم و چون کاری بهم واگذار نشده بود و رئیس شعبه ازم خواسته بود تا به کار همکارها نگاه کنم و یاد بگیرم کلی خوشحال بودم.برای تفریح تصمیم گرفتم تا با مسئول باجه ای که از همه مسن تر بود حرف بزنم ببینم با چه انگیزه ای صبح تا ظهر و گاها در باجه بعد از ظهر میشینه و پول مردم رو میشماره؟!

جوابش کلا زندگیم رو عوض کرد.

گفت: پسرم درسته که این پول ها مال من نیست اما می تونه برآورده کننده آرزوی خیلی از کسایی باشه که هر روز می بینم.برای من هم روزی حلال به ارمغان میاره.برای من امتحانه هر روزست پول دیگران را بشماری و مراقب باشی.بعد بادی به گلویش انداخت و گفت: من آدم مهمی هستم , چون با این که چندان پولدار نیستم ولی مردم پولشان رو با اطمینان به من می سپرند.

در پایان اون روز ؛ رئیس شعبه صدایم کرد تا آخرین حرفا رو باهام بزنه و نظرش را به مرکز بفرسته ازم پرسید حرفی برای گفتن نداری؟گفتم : میدونم توی این چند روز تمام تلاشم رو نکردم و احتمالا شما ازم راضی نیستین اما بیشتر از هرچیزی توی دنیا می خوام اینجا بمونم و از شماها بیشتر یاد بگیرم لطفا یه فرصت دیگه بهم بدین.

الان 4 ساله کارمند این بانکم و با این که سخته اما  در کل راضی ام .

به نقل از وبلاگ کارمند بانک رفاه

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

کودک فهمیده در بانک:

امروز صبح در حالی که مشغول اصلاح مشخصات مشتریان توی سیستم بودم پسر بچه ای حدوداً 10الی 12ساله از پشت گیشه توجه ام رو جلب کرد.یه فرم واریزی توی دستش بود. خیلی ژست آدم بزرگا رو گرفته بود با کلاسور توی دستش معلوم بود که می خواد بره مدرسه.مدتی گذشت و وقتی که دوباره پشت گیشه رو نگاه کردم دیدم همچنان منتظر ایستاده تا نوبتش بشه.پیش خودم گفتم حتماً نمی دونه باید نوبت بگیره و یا اینکه شماره رو اشتباهی گرفته.به همکارم که پشت گیشه و جلوی میز من نشسته بود گفتم ازش بپرسه چکار داره ،نوبت گرفته یا نه؟متوجه شد با لبخند جوابم رو داد: آره نوبت گرفتم این شماره ام.با این شماره ای که می گفت تقریباً 20نفری جلوی این آقا پسر بودن.هرکاری کردم دیدم نمی تونم بی تفاوت باشم.به همکارم گفتم شما سرت شلوغه سندهاش رو بگیر بده به من ببرم باجه ای خلوت تر تا کارش رو خارج از نوبت انجام بده.که همکارم گفت این مشتری رو راه بندازم کارش رو انجام می دم.وقتی که همکارم سند ها رو ازش گرفت تا پول ها رو واریز کنه همچین با یه حس مردونه ای کیف پولش رو از توی جیبش در آورد (الهی عزیزم چقدر بامزه بود این ژستش)یه دسته اسکناس دو هزاری و هزاری رو از کیف بیرون آورد و به تحویلدار گفت اینا همش صد هزارتومن هستن.(عزیزم صد هزار تومن رو به عدد اشتباه نوشته بود)و از بالای عینکش به تحویلدار یه نگاهی انداخت.چقدر احساس مرد بودن می کرد.مشخص بود که چقدر این پسر عاقل و فهمیده است.ما سه تا خانوما همه محو تماشای تمامی حرکاتش بودیم.وقتی که کارش تموم شد با یه تشکر و لبخند از شعبه رفت بیرون.همکارم به من گفت چه عجب بالاخره یکی پیدا شد چشم تو رو بگیره.منم با لبخند بهش گفتم آره منتظرش می مونم تا بزرگ شه.

به نقل از وبلاگ دوستی

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

دخترک شاداب:

از همان پارسال که تازه وارد شعبه فعلیم شده بودم با دخترک آشنا شدم ... از اون مدل مشتریان واقعا" زبان نفهمی که هرچه هم برایش عدد و ارقام را دیکته کنی و طرز کار با دستگاه atm برای جابجائی کارت به کارت را برایش توضیح بدهی آخرش هم بگوید هیچ نفهمیده.

دختر جوانی است و ظاهرا" همسن و سال خودم که مدتی بعد مشتری دائمی یکی از آقایان سی و چند ساله مان شد ... کمی بعدتر متوجه ارادت بی حد و حصر دخترک به همان همکار سی و چند ساله مان شدم ... دخترک مقابل باجه همکار ما بسیار شیرین و نمکی می شد و تمام مدت مشغول خنده و صحبت از این در و آن در بود حتی گاهی اوقات همکار سی و چند ساله ام از دستش شاکی و فراری میشد.

بعد از جابه جا شدن همکار سی و چند ساله ام از شعبه، روزی قرعه انجام عملیات بانکی دخترک به نام من افتاد. این بار با دقت بیشتری به کارت ملی اش زل زدم و بیش از حد معمول به تاریخ تولدش. خدای من دخترک 39 سال داشت!!! یعد از ابراز حیرتم متوجه شدم که صاحب پسری 18 ساله است و همسرش را 19 سال قبل از دست داده!!!

     برای شادابی روح و پوست من پیشنهادات جالبی داشت ( البته نه این که خدای نکرده من مشکل پوستی یا روحی داشته باشم):1-خوابیدن تا لنگ ظهر 2-داشتن کار آزادهمچون او (؟!)

می گفت ماهی دو سه معامله خرید و فروش ماشین "گل" می کند و از این راه حداقل ماهی 2 میلیون تومان کاسب می شود.

به هرحال متوجه شدم شاید دخترک در ظاهر رفتار بانکی اش بسیار خرفت به نظر برسد اما در کسب و کار خود انسان موفقی است.

به نقل از وبلاگ پریا

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

مشتری گرامی لطفا وجه دریافتی را مقابل باجه شمارش فرمایید:

آخه چند بار باید این جمله را تکرار کرد...!خانوم بشمار ... آقا بشمار ... تو روخدا بشمارید اگه کم بود بگید اگه زیاد بود پس بدید ...!
مشتری گرامی لطفا وجه دریافتی را مقابل باجه شمارش فرمایید....

اوایل صبح  یکی از مشتری ها گریان وارد شعبه شد و یه راست امد سراغ من ...! خانوم چی شده ...؟ به من پول کم دادی ...! کی ؟ هفته پیش ؟ چقدر ؟ 36 تومن ...! حالا فکر شو بکن از 190 تومن 36 تومن به ایشون کم دادیم ...! حالا خوبه فقط 190 تومن بهش پول داده بودم و بقیه را تراول دادم وگرنه چی می شد ...!
حاج خانوم امده تو بانک 590 تومن پول گرفته بعد رفته سفر تو قطار حوصله شون سر میره شروع می کنن به پول شمردن ...! یه بار می شارن 36 تومن کمه ..! دوباره می شمارن 36 تومن کمه ... میدن به بقیه می شمارن 36 تومن کمه ...! حالا 36 تومن کمه یا 36 تومن خرج کردی ...!
هیچی دیگه بعد از اینکه دیدیم حساب های اون روز تراز بوده و صندوق کم و زیاد نداشته .... خانوم شروع کردن به نفرین کردن ...الهی...الهی ...الهی ....! منم که بهت زده فقط داشتم نگاش می کردم که دیگه همکارا امدن ردش کردن رفت ...!

چی بگم آخه ...! خیلی راحت با آبروی یه نفر بازی می کنن ... امروز واقعا از بانکداری بدم امد ... اخرش به جای یه خسته نباشید باید نفرین گوش می کردیم ...!

به نقل از وبلاگ یک بانکی

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

آیا همیشه حق با مشتری است؟

  مشتری از حساب خود مبلغی را برداشت می کند. بعد از یکساعت به بانک مراجعه و ادعا می کند باند تحویلی به ایشان یک برگ – 50.000 ریال - کم دارد. از آنجا که شما در حساب هایتان دقت می کنید و هر پولی را دوبار شمار و باند می کنید ، همچنین با وجود دستگاه پول شمار برای مشتریان و خروج وی از شعبه، از پرداخت وجه به ایشان خودداری می کنید. بعد از ساعتی مسئولی طی تماس تلفنی از شما تقاضا می کند به جهت حفظ منابع و مشتری وجه را پرداخت کنید. شما با اکراه تن به خواسته اش می دهید و شخصاً مبلغ را می پردازید. بعدها متوجه می شوید این ترفندی بوده که در چندین شعبه اجرا شده اما آن مقام مسئول هیچ وقت به آن پی نبرد.

به نقل از وبلاگ همکار بانک پاسارگاد

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

درد دل یک تحویلدار بانک:

یک روز کاری من اینجوریه :
با استرس از خواب بلند میشم و با عجله صبحونه میخورم چون تو بانک اصلا وقت نیست که چیزی بخورم
نباید دیر به بانک برسم و رئیس برام تاخیر بزنه
از میون مشتریهای جلوی بانک بزور خودم رو به بانک میرسونم هنوز آماده نشدم که در بانک باز میشه و مشتریها هجوم میارن
همه عجله دارن و پول درشت میخوان و خودشون رو از همه مهمتر میدونن
درحالی که دارم یک مشتری رو راه میندازم دائم صدای نچ نچ مشتری بعدی رو میشنوم که یعنی زود باش زود باش و یه مشتری دیگه هم با موبایلش داره بلند بلند فحش میده اون بكی هم كه گیشه رو با آلات موسیقی اشتباه گرفته و انواع و اقسام آهنگها رو مینوازه
باید مواظب باشم ایران چک تقلبی بهم نندازن لای پولهای مشتریها رو خوب نگاه کنم نکنه اسکناس ریزتر قاطیشون باشه حواسم باید به همکارا که میان پول میگیرن و میدن باشه سند های مشتریها رو باید کنترل کنم که اشتباه ننویسن مبالغ بالا رو از رئیس دستور بگیرم کارت حساب مشتری رو که میخواد حسابش رو فسخ کنه از بایگانی بیارم مواظب باشم که پول به مشتری زیاد ندم یا کم نگیرم خیالم راحته که تا هفت هشت ساعت از باجم تکون نباید بخورم حتی دستشویی هم نمیتونم برم در تمام این ساعات هم باید لبخند روی لبهام باشه چون اون منم که بیشتر از همه میتونم مشتری جذب کنم اخر روز هم که باید حسابم رو جمع کنم که معمولا اگر شانس بیارم دو سه هزار تومن بیشتر کم نمیارم.
آخرش هم که نه مرخصی میدن نه پاداش درست و حسابی.ولی با همه اینها؛ کارم رو دوست دارم چون با علاقه وارد شدم و برای موفقیت بانک نهایت سعیم رو میکنم.
کاش مدیران بالایی ذره ای قدر ما رو میدونستن و فقط به فکر خودشون نبودن...

به نقل از وبلاگ صدای کارمند

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

و این صفر های بی ارزش000000000......
به گزارش فارس، رئیس كل بانك مركزی در نشست خبری خود با بیان اینكه بررسیهای بانك مركزی نشاندهنده نتایج مثبت حذف چهار صفر از پول ملی است، اظهار داشت: پیشنهاد اجرای این طرح در شش ماه آینده به هیئت دولت ارایه خواهد شد.

حذف صفر از پول کشورحذف صفر از پول کشور
   
حذف صفر از پول کشور


$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

من و این همه خوشبختی محاله !

امروز ازصبح علی الطلوعش با روزهای دیگر فرق داشت . ازخواب که بیدار شدم، گز گز درد « آرتروز » ، گردن و شانه هایم را نمی آزرد . ابدا" احساس بدی از آماده شدن و رفتن سر کار نداشتم .

دیشب بی خود به خودم سخت گرفته و ازسر کار رفتن در روز عید و تعطیل ماتم گرفته بودم .

ازخانه که بیرون آمدم انگار دنیا داشت به رویم لبخند می زد .هیچ همسایه ای آشغالهایش را جلوی در خانه دیگری نگذاشته بود . همه خیابانها آب وجارو شده و تمیز بود. همسایه نجیبی که قبلا"با یک من عسل هم خورده نمی شد ، شاداب و بشاش از ورزش صبحگاهی برمی گشت و با اشاره سر به من سلام و صبح به خیر نثارکرد و رد شد و من با نگاه متحیرم دور شدن او را در غباری از توهم و تردید همراهی می کردم.

 داشتم کم کم به همه چیز شک می کردم .به خودم گفتم با اولین آشنایی که برخوردم , خواهش میکنم تا یکی محکم بزند پس گردنم تا از خواب یا بیدار بودن خودم مطمئن شوم .

خودم را در درآینه خودروهای پارک شده نگاه می کردم ؛ چیزی غیر طبیعی به نظر نمی رسید .

اولین تاکسی جلوی پایم ترمز زد و پس از رسیدن به مقصد سر قبول کردن کرایه اش با من تعارف تیکه پاره می کرد. جلوی در بانک قبل از باز شدن بانک صفی دیده نمی شود که هیچ ، پرند ه هم پر نمی زند .

داشتم قدم به پیاده رومی گذاشتم و زیر لب می گفتم « من واین همه خوشبختی محاله ! » که پام به چیزی گرفت وبا سر به زمین خوردم . سرم را که بلند کردم سقف اتاق دور سرم می چرخید وزنگ ساعت انگار بخاطر ازتخت افتادن من داشت ریسه می رفت .

به نقل از وبلاگ همکار بانک کشاورزی

با آرزوی موفقیت برای همه همکاران گرامی


9- اطلاعات تـلفن مراکز اسـتانها(118)
10-معرفی وبلاگ چهره‌های مشهور
11-نیم نگاهی به وبلاگ همکاران
12-شماره‌های پیامکی پرکاربرد
13-معرفی سایتهای جالب

*** اگر مطلب ارائه شده در اینجا برای شما جالب بود با کلیک بر روی +1 و دادن امتیاز در گوگل، آنرا به دیگران نیز معرفی نمایید.



طبقه بندی: نگاهی به وبلاگ همکاران، 
ارسال توسط حسین كمیلی
جدیدترین اخبار بانک مسکن :                          
>> معرفی خدمات جدید موبایل بانک مسکن(شبا-بارکد و...) +لینک دانلود  - اطلاعات بیشتر در اینجــا
>>
معرفی همبانک مسکن-متصدی خدمات متنوع بانکی در دستان شما!! - اطلاعات بیشتر در اینجــا
>
> افزایش سقف تراكنش‌های مالی از درگاه‌های الكترونیك بانك مسكن-اطلاعات بیشتر در اینجــا
>> شرایط جدید ملک خریداری‌شده جهت دریافت وام خریدمسکن - اطلاعات بیشتر در اینجــــــا
>
> نرم افزار‌جدید موبایل‌بانک مسکن مبتنی بر سیستم‌عامل IOS-اطلاعات بیشتر در اینجــا
>> امكان ارسال پایا و ساتنا از طریق خودپردازهای بانك مسكن- اطلاعات بیشتر در اینجــا
>> برداشت وجه بدون کارت از خودپردازهای بانک مسکن!!! - اطلاعات بیشتر در اینجــــا
>
> آشنایی با سیستم پرداخت الکترونیکی عوارض - اطلاعات بیشتر در اینجــــــــــا


:. خدمات مشتریان بانک مسکن با شماره تماس66723015-021 پاسخگوی سوالات شما عزیزان
      در حوزه
خدمات بانکداری الکترونیک می باشد.
:. همچنین برای طرح سوالات خود در زمینه وام و تسهیلات بصورت تلفنی با شماره 61088-021
      دایره ارتباط با مشتریان بانک مسکن تماس حاصل نمایید.

:. بنده نیز در همین وبلاگ تا حد امکان پاسخگوی سوالات شما عزیزان خواهم بود . شما میتوانید سوالات خود را در این لینک ثبت نمایید:   http://hoseinonline.mihanblog.com/post/237 





در این وبلاگ
در كل اینترنت

کمک به کودکان عزیز سرطانی

ساعت اختصاصی وبلاگ


امروز :
اطلاع‌رسانی صوتی-تصویری
در وبلاگ حسین کمیلی

ادامه اطلاع رسانی بصورت ویدوئو-کلیپ
در پایین همین ستون
مطالب متنوع
موضوعات
آرشیو مطالب
امکانات جانبی(1)
اخبار گوناگون

امکانات جانبی (2)
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
  • پراکندگی جغرافیاییِ بازدیدکنندگان این وبلاگ
  • free counters Search Engine Submission - AddMe
    استــخدام

    آگهـــــــــی
    ادامه اطلاع‌رسانی صوتی-تصویری
    در وبلاگ حسین کمیلی