تبلیغات
وبلاگ حسین کمیلی-کارمند بانک مسکن - باز آمد بوی ماه مدرسه
JavaFILE
دعای فرج آقا امام زمان

کانال مولتی-مدیای آموزشی بانک مسکن برای دریافت اطلاعات بیشتر به کانال اطلاع رسانی من در تلگرام بپیوندید
و از مطالب جالب به اشتراک گذاشته شده در مورد حسابها و تسهیلات بانک مسکن استفاده نمائید.

واردشدن به صفحه بنده در تلگرام:
کانال مولتی-مدیای آموزشی بانک مسکن(جام تی-وی)
https://t.me/JamTV


مشاهده آنلاین پرواز هواپیماها بر فراز ایران و سراسر جهان
http://hoseinonline.mihanblog.com/extrapage/airline

بعلاوه  معرفی نرم افزارِ اندرویدی مربوطه با  قابلیت دانلود

پرسش و پاسخ حسین آنلاین
Ask Me   شما نیز میتوانید سوالات خود رادر این وبلاگ مطرح نمایید.

(( بعلت تنوع و تعدد سوالات و نیز مشکلات و گرفتاریهای شخصی؛ ممکن است زمان پاسخگویی سوالات کمی طولانی گردد که پیشاپیش از شما عذرخواهی مینمایم. همچنین خواهشمندم قبل از طرح سوال، حتما به سوالات سایر عزیزان و پاسخهای داده شده توجه فرمایید تا از طرح سوالات تکراری جلوگیری گردد. با تشکر))
 

تاریخ : پنجشنبه 24 شهریور 1390
       آغاز سال نو، با شادی و سرور        هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است     در زنگ مدرسه، بیداری من است

       در دل دارم امید، بر لب دارم پیام     هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام  

ادامه این سرود خاطره انگیز و لینک دانلود در ادامه همین مطلب)

سلام دوستان
وقتی ماه مهر میرسه ؛ دیگه سرصبحها موقع رفتن به محل کار، کوچه و خیابونا رو خالی نمیبینم . دیگه تنها نیستم .روزهای اول که بدجور دلم هوای روزهای درس و مشق و مدرسه رو میکنه.
یاد ایام کودکی - وبلاگ حسین کمیلیسال اول و دوم دبستان رو بخاطر تحصیلات پدرم در تهران بودیم و من و برادرم، در بین بچه های پر شر و شور تهرونی، خیلی ساکت و مظلوم بوده و قاطی اونا نمیشدیم.یادش بخیر آقای "استاره" ناظم مدرسمون؛ به من و داداشم خیلی محبت میکرد.هیچوقت یادم نمیره وقتی که یه روز در صف صبحگاهی ؛ پس از اهدای جوایز ، یک دونه جایزه بزرگ مونده بود که قرار بود به منظم ترین شاگرد مدرسه اهدا بشه اما اسمی از او برده نشد.آقای ناظم یکبار دور کل صفها چرخی زد.همه دست به سینه ایستاده بودن تا شاید این جایزه بزرگ آخری رو تصاحب کنن.دور اول آقای ناظم تموم شد و دوباره از کنار صفها شروع به دور زدن کرد و ناگهان از پشت سر دست منو گرفت.فکر کنم بین اون همه دانش آموز ، فقط من بودم که انتظار جایزه گرفتن نداشتم چون کلی وحشت کردم ولی وقتی تعریفهای آقای ناظم رو شنیدم ته دلم آروم گرفت...هنوز هم دوست دارم حتی برای یک روز که نه یک ساعت یا یک لحظه هم که شده به اون دوران اول تحصیل برگردم.
روز اول مدرسه رو دست در دست مادرم به مدرسه میرفتم یادم نمیره وقتی که دندونام به خاطر
دلهره زیاد و غریبی در اون شهر بزرگ بی اختیار به هم میخورد و من سعی میکردم که این موضوع را از مادرم مخفی کنم ... یادش بخیر.

در ضمن آخر شهریور هفته دفاع مقدسه.برای من ، در اون چند سال که تهران بودیم خاطراتی کودکانه ای برای همیشه در پس زمینه ذهنم وجود داره.آژیر قرمز مثل بازی قایم باشک میموند که باید فرار میکردیم و در زیر زمین خونه پناه میگرفتیم چراغها رو خاموش میکردیم و در همان عالم بچه گانه گوش تیز میکردیم که صدای انفجاری میشنویم یا نه!!! اما وقتی به شهر خودمون(نیشابور) برگشتیم صدام نامرد موشک باران تهران را شروع کرده بود که جمعیتی زیادی از هموطنان غرب کشور و تهرانیها به شهرهای شرقی کشور پناه آورده بودن و یادم نمیره که اطراف مقبره خیام در نیشابور جای سوزن انداختن نبود چون پر بود از کسانی که شهر و دیار و کار و زندگی خود را رها کرده بودن و آواره شده بودن.در هر کلاس هم چند نفر همکلاسی جنگزده داشتیم...

در ادامه همین مطلب با هم مروری خواهیم کرد به خاطرات زیبایی از اون دوران.

کاش می شد باز کوچک می شدیم     لا اقل یک روز کودک می شدیم
-------------------------------------------------------------

اولین روز دبستان بازگرد      کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی     بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند     یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود     آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس     روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است     سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود     فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید     ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم     ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم     یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت     دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود     برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ     خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید     باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار     بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد     کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود     جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم     لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش     یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر     یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من     بازگرد این مشقها را خط بزن

درسهای خاطره ای










 
سرود خاطره انگیز همشاگردی سلام (متن و لینکهای دانلود)

مدادپاک‌کن 
قدیمی-وبلاگ حسین کمیلیآغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام

هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما
روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن است، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام


1- لینک دانلود همشاگردی سلام (1)  ******   لینک دانلود همشاگردی سلام(2)

2- لینک دانلود مدرسه ها وا شده  ((مدرسه ها وا شده، همهمه برپا شده  با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده))



یادی هم از کارتونهای دوران کودکی
-------------
«بگ بگ بگ بگ...بگ بگ بگ بگ» این اصواتِ فعلا نامفهوم، سال­های سال موسیقی تیتراژ برنامه کودک و نوجوان شبکة اول سیما بود.

 پسر بچه­ ای که ظاهرا اعصاب نداشت، دست­ها در پسِ پشت گره کرده مدام عرض صفحه را طی می­کرد.

بعد یکهو یک پرنده سروکله‌اش پیدا می‌شد و بعد از یکی دو بار چرخ زدن گوشه پرده را می­کشید تا عنوان «برنامه کودک و نوجوان» را به ما نشان دهد و پسرک خودش هم از سر ذوق به هوا بپرد و پاهایش را با زاویه­ای بیش از نیم صفحه(!) باز کند.

آن موقع­ها تلویزیون دو کانال بیشتر نداشت. هر کدامشان هم فقط یک ساعت برنامه کودک پخش می‌کردند. کانال یک، ساعت 5 تا 6 و کانال دو، ساعت 6 تا 7. البته برنامة جمعه­ها و باقی روزهای تعطیل فرق می‌کرد و تقریبا مثل حالا بود. بعدترها کانال یک، نیم ساعتی را تحت عنوان «برنامة خردسالان» به اول برنامه کودک هرروزش اضافه کرد.

طبیعتا برنامه که شروع می­شد، اول از همه مجری را می­دیدیم. بعید می­دانم هم­سن و سال‌های من، خاطرات خوب و به یاد ماندنی اجراهای خانم خامنه در کانال یک را فراموش کرده باشند.

چهره مهربانی که حرف­های شیرینش را با صدایی گرم و لبخندی دلنشین برایمان می­گفت و بی­ اغراق همگی واقعا دوستش داشتیم. خانم خامنه­ (هر کاری می‌کنم، نمی­شود بدون «خانم» اسمش را بگویم)

اسم این مجری از همان بچگی این­طوری توی ذهن­های ما ثبت شده و هیچ‌جور هم نمی‌شود پاکش کرد) برخلاف مجری­های دیگر مثل محمد حسینی و حسین رفیعی و فرزاد حسنی و رضا رشیدپور، فقط از سادگی و صمیمیت خودش می­آمد.

مراسم تجلیل از بچه‌ های گذشته تلویزیون بعد از 30 سال(+عکس)

بعد از او،  الهه رضایی مجری برنامه کودک شبکه یک شد که هنوز هم بعضی اوقات، برنامه اجرا می­کند و البته مجری موفقی به حساب می­آید.

مریم افشار هم مجری دوست­داشتنی شبکه دو بود. (اگر اشتباه نکنم خواهر رؤیا افشار بود که همان موقع­ها در سریال آینة غلامحسین لطفی بازی می­کرد.) صدای زیر و البته مهربان او باعث شده ­بود که جای خودش را خوب بین بچه­ ها باز کند.

اما به جز تیتراژ ایرانی و مجری­های وطنی، برنامه کودک و نوجوان کلی انیمیشن عروسکی و کارتونی و سریال­های تلویزیونی و آیتم­های کوتاه میان‌برنامه­ ای تولید داخل هم داشت.

لاشخور لای آشغال‌ها

حمید جبلی، اکبر عبدی، حسین محب اهری، آتیلا پسیانی و خدا بیامرز حسین پناهی.

محله بروبیا

اسم همة این آدم­ها با سریال­های «محله بروبیا» و «محله بهداشت» سر زبان­ها افتاد.  محله بهداشت و محله بروبیا، دو تا مجله تصویری بودند که آیتم­های تقریبا ثابتی داشتند.

شاید هنوز از «بچه­ ها سلامت باشید» لاشخوری را که با هیبت گنده و یغورش لابه­ لای آشغال­ها وول می­خورد یادتان مانده باشد.

اگر نه، افسردگی بعدازظهرهای جمعه را که با اشک­های بچه‌های حادثه­ دیده «بچه­ ها مواظب باشید» گره خورده بود، هیچ‌کس فراموش نمی­کند.

خونه‌شون در داره

شاید شروعش با «بازم مدرسه­ ام دیر شد» اکبر عبدی باشد.  «مثل‌آباد» سریال دیگری بود که تیم محله بروبیا تولیدش کردند.



حجت الاسلام راستگوهرچند در آن سال‌ها مجموعه نمایشی «بازم مدرسه‌ام دیر شد» با بازی درخشان اكبر عبدی از شبكه یك پخش می‌شد اما به جرات می‌توان گفت كه تعداد مخاطبان برنامه راستگو با مجموعه بازم مدرسه‌ام دیر شد همسانی می‌كرد.

حجت‌الاسلام راستگو بیان شیوایی داشت. او كاملا با فنون و تكنیك‌های بیان آشنا بود. می‌دانست كه اگر برنامه را خشك و رسمی اجرا كند، مخاطب چندانی نخواهد داشت. به همین دلیل كلامش را با طنز و لطیفه‌های دلنشین همراه كرد. خط خوبی هم داشت و وقتی روی تخته شروع به نوشتن می‌كرد بیننده دوست داشت خطاطی كلمات را زیر دست او ببیند.

راستگو یك مجری توانمند بود. برنامه او هم خیلی خوب بود. همین خوب بودن باعث شد تا راستگو در ذهن‌ها بماند و با بچه‌ها بزرگ شود. حالا او سن و سالش بالا رفته و دیگر آن روحانی جوان نیست.


«اوسا علم علم» که مرحوم ژیان نقش خیاط را در آن بازی می­کرد .

«در خانه» را یادتان هست؟ اکبر عبدی و بابک بادکوبه و شهلا ریاحی و رؤیا افشار؟ جواد و پسرخاله­اش مرتضی؟ فندق؟ «آروم بگیر...آروم بگیر» چی؟  

«خونه­ شون در داره/ در خونه­ شون کلون داره/ اتاقش تاقچه داره/ حیاطش باغچه داره/ باغچه میونش گل­گلی/ کنار حوضش بلبلی/ لای‌لای‌لای...» دیگر گفتن ندارد.

 گرفتید چی می‌خواهم بگویم. «علی کوچولو» با بازی فرزانه کابلی و امید آهنگر و صدای فهیمه راستکار. با آن فرم عجیب و غریب که به جای فیلم­برداری از عکس برای نشان دادن قصه استفاده شده بود و علی کوچولو با نمایش سه چهار عکس از سرکوچه به اتاقش می‌رسید یا مادرش را طی دو عکس می­بوسید.

منم می‌شم‌ بابای حمید

«زیر گنبد کبود»، همان آقای حکایتی. «قصة باغ بزرگ / قصة گل قشنگ/ قصة شیر و پلنگ/ قصة موش زرنگ...» بهرام شاه­ محمدلو با عباس و مهرداد و حمید و یکی دیگر که اسمش یادم نیامد، جمع می­شدند، قصه­ ای می­خواندند و برایمان بازی می­کردند.

مراسم تجلیل از بچه‌ های گذشته تلویزیون بعد از 30 سال(+عکس)

«ما می­توانیم» هادی مرزبان هم بود که بیشتر به کلاس آموزش تئاتر شباهت داشت.

دراکوتا تا به تا

هر چقدر دستمان در انیمیشن کارتونی خالی است، عوضش در انیمیشن عروسکی با توپ پر حاضریم.

شاید بخش عمده­اش را هم مدیون مرضیه برومند و عادل بزدوده باشیم که سرحال و قبراق در واحد کودک‌و نوجوان صدا وسیما فعالیت می­کردند.

«خونه مادربزرگه» با یک تیم قوی در طراحی و ساخت عروسک­ها، نوشتن متن مجموعه و عروسک گردانی و دوبله (رضا بابک، فاطمه معتمدآریا، بهرام شاه­محمدلو، مریم سعادت و آزاده پورمختار) به جرأت یکی از بهترین آثار کودک و نوجوان بعد از انقلاب است.

موفقیت این مجموعه به حدی بود که سازندگانش را به فکر ساختن سری دوم آن (با اضافه کردن هاپو کومار) انداخت.

بی­ شک و تا همیشة تاریخ، بینندگان این مجموعه با دیدن چهرة چارلز برانسون در هر فیلمی به یاد «مخمل» مادربزرگه خواهند افتاد.

«مدرسه موش­ها» با حضور کپل و نارنجی و دم باریک و دم دراز و گوش دراز و سرمایی، تجربة موفق دیگری از برومند بود که ساختن فیلم شهر موش­ها را هم در پی داشت.

«دیو… دیو… دارم می­شنوم» و «ایش! بدم می‌آد از این بچه موش­ها» تا سال­ها ورد زبان بچه‌ها بود.

مدرسه موشها-وبلاگ حسین کمیلی

«زی­زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا» که لیلی‌رشیدی و امیرحسین صدیق را به سینمای ایران معرفی کرد هم کار برومند بود که البته با دوبلة عالی آزاده پورمختار، توک زبانی حرف‌زدن رضا فیاضی(«اعظم» گفتن‌هایش یادتان هست؟) و «جمالی» گفتن‌های مریم سعادت، جای خودش را حسابی بین بچه ها باز کرد.

«هادی و هدی» و «قلی و بابا علی» هم از دیگر مجموعه‌های موفق عروسکی به شمار می‌آیند. عرضة عروسک‌های هادی و هدی در بازار و دهان به دهان چرخیدن اصطلاح «قلی جون این یه ضرب­ المثله» بین مردم، خود گواهی بر این مدعاست.

این وسط فقط یک انیمیشن عروسکی بد فرم روی اعصاب بود. آن هم بعدازظهر جمعه. «کار و اندیشه». با آن پلان آخر تیتراژش که این دو تا یکی می شدند و با سرضرب­های آهنگ، دست‌هایشان را به طرفین پرتاب می­کردند.

بلاهت‌های بی­ حد و غایت «کار» و بچه مثبت بودن «اندیشه» همراه با پیام اخلاقی تابلویش که «این دو جدا از هم و به تنهایی دردی را دوا نخواهند کرد»، تحمل این مجموعه را برای ما کاری عذاب‌آور کرده بود.

یک انیمیشن عروسکی استخوان‌دار دیگر را هم تا یادمان نرفته بگوییم: یکی «شتر ساده­ دل» با آن دوبلة بی­ نظیر و فاخر و داستان پخته و پیچیده­اش که قربانی شدن عنصری صادق و خدمتگزار را بر اثر توطئة رذیلانه حسودان و ذلیلان برای فریب و بدگمانی سلطان به تصویر می­کشید

عروسک‌ها و مجری‌ها

سمبل این نوع برنامه­ ها، «صندوق پست» است. به جا نیاوردید، نه؟ بابا همان کلاه قرمزی!

ایرج طهماسب به خواب هم نمی­دید که با خلق این شخصیت کودکانة بازیگوشِ کارخراب­کنِ سمج و در عین حال دوست داشتنی، اسمش به عنوان کارگردان پرتماشاگرترین فیلم تاریخ سینمای کشور ثبت شود.

اما این آقای قرمز کلاه و پسر خاله­ اش که صدای حمید جبلی هر دو را به سخن گفتن وامی­داشت، ناممکن را ممکن کردند! 

البته برنامه­ های اینچنینی که با حضور مجری و یک یا چند عروسک ساخته ­می­شود، سابقه­ای طولانی در تلویزیون دارد. از «هاچین و واچین» بگیر تا «آقا جیلی». ضمن این­که یک سریال تلویزیونی هم با ساختاری شبیه به این ساخته شده است.

هاچین و واچین-وبلاگ حسین کمیلی

«اوسا بابا»، مرد ب ی­­سر و همسر و برادر و خواهری که تنهایی‌اش را با مظفر و بهادر و گل بهار عروسکی پرکرده­ بود و روزگار می­گذراند.

تنبلی بهادر با آن زبان قرمز و  سرکچل و آتیشی شدن گلی خانم از مؤلفه‌های قابل ذکر اوسا بابا هستند که البته هیچ‌وقت معلوم نشد چرا عروسک­ها را برای دوستی خود انتخاب کرده است.

وقتی بابا کوچک بود

وقتی همین حالا هم به خاطر ضعف­های فنی و تکنولوژیک، در کشور ما انیمیشن حسابی و به­ دردبخوری که بتواند مخاطب را چند دقیقه­ای پای تلویزیون نگه دارد،  چندان ساخته نمی‌شود، دیگر از سال­های دور که هنوز حتی کامپیوتر به ایران نرسیده بود، چه توقعی دارید؟

با این وجود، آن وقت­ها دو تا کارتون داخلی نسبتا آبرومند از تلویزیون کشور پخش می­شد که می­شود این‌جا ازشان یادی به میان آورد و خاطره­ هایی را زنده کرد: «وقتی بابا کوچک بود» و «زهره و زهرا».

اولی که تعداد قسمت­هایش هم زیاد نبود، به نوعی نسخة وطنی «رابرت» محسوب می­شد و چهرة بابایش هم آدم را یاد «قدرت»  در فیلم گوزن­ها می­انداخت.

محتوای مجموعه هم که از روی اسمش تابلو است. گوینده، قصه را برایمان می­گفت و جای شخصیت­های مختلف هم خودش صحبت می­کرد.  زهره و زهرا مخصوص ماه رمضان بود.

دو دختر دوست و همسایه که تازه می­خواستند روزه گرفتن از نوع کله‌گنجشکی را تجربه کنند و در ضمن، پیام­های اخلاقی را به ما بینندگان برسانند.


و بالاخره چاق و لاغر با اون ژیان اتومات ! و نقشه های احمقانه شون!!!

و اینهم مروری بر خاطرات کارتونهای دوران کودکی

دورانی که دیگه برنمیگرده

             انفی ترسو                بامزی؛قویترین خرس جهان!
 


ای‌کیوسان                                 آقای سکسکه





     پت پست‌چی                                      زبل خان شکارچی

 


بنر و دوستانش


بلفی و لی لی بیت



موش کوهستان و یک روباه کلک باز

پسرشجاع-خرس مهربون-خانم کوچولو

بارپا پاپا


یوگی و دوستان                                   تام سایر بازیگوش

 


گوریل انگور دوست داشتنی!



جیمبو



چوبین


   حنا خانوم سختکوش                               رابین هود؛تیر انداز ماهر

 


دهکده حیوانات

سندباد

جزیره ناشناخته

مسافر کوچولو

بچه های مدرسه والت و بچه های مثبت و منفی آن


خانواده‌ی دکتر ارنست


                                        گالیور و دوستان بند انگشتی اش                       مارکوپولو

 

ملوان زبل و اسفناج خور



آقای پتی بل و اون سگ وحشتناکش




مورچه و مورچه خوار


یک معاون کلانتر ساده لوح




                                      اوستا اِدرِ نجار و  وروجک                           خپل در باغ گلها
   

بل و سباستین

های 
پرشین دات کام

دختری به نام نل

باخنمان

بینوایان

های پرشین دات کام

هاج زنبور عسل - این یکی هم مثل قبلی ها دنبال مادرش بود!

نیک و نیکو


پروفوسور بالتازار

پسر مبتکر

بچه های کوه آلپ - دنی و لوسین

بولک و لولک (کوچولوهای جهانگرد)

لولک و بولک


آهنگ برنامه های کودک گذشته ها همیشه شنیدنی و زیبا  و خاطره انگیز است.
روی هر کدام که خواستید راست کلیک کنید و Save Target as را بزنید.(به نقل از وبلاگ داداش سعید)
توشیشان مدرسه موشها
آقای حکایتی آقای حکایتی۲
هادی و هدا چاق و لاغر
کارآگاه گجت بامزی


بابا لنــگ دراز بچه های آلــپ
جیمــبو خونه مادربزرگه
با خانمان (پرین) میتی کمـن (جمله معروف)
میتی کمـن پینــو کیو
پروفسور بالتازار علی کوچــولو
چوبــین حنا دختری در مزرعه
کلاه قرمزی حـنا دختری در مزرعه (طولانی تر)
پلنگ صورتی پت و مت
اسکیپی قصه های مجید

و نیز چند تا فیلم کودکانه قدیمی مثل باز هم مدرسه ام دیر شد که به همین روش گفته شده میتوانید دانلود نمایید

همچنین پیشنهاد میکنم یک سر هم به این سایت بزنید.پر از آهنگهای بیاد ماندنی و خاطره انگیز است:


آیا از این مطلب خوشتون اومد؟

*** اگر مطلب ارائه شده در اینجا برای شما مفید بود با کلیک بر روی +1 و دادن امتیاز در گوگل، آنرا به دیگران نیز معرفی نمایید.



طبقه بندی: خاطرات و دلنوشته ها، 
ارسال توسط حسین كمیلی
جدیدترین اخبار بانک مسکن :                          
>> معرفی خدمات جدید موبایل بانک مسکن(شبا-بارکد و...) +لینک دانلود  - اطلاعات بیشتر در اینجــا
>>
معرفی همبانک مسکن-متصدی خدمات متنوع بانکی در دستان شما!! - اطلاعات بیشتر در اینجــا
>
> افزایش سقف تراكنش‌های مالی از درگاه‌های الكترونیك بانك مسكن-اطلاعات بیشتر در اینجــا
>> شرایط جدید ملک خریداری‌شده جهت دریافت وام خریدمسکن - اطلاعات بیشتر در اینجــــــا
>
> نرم افزار‌جدید موبایل‌بانک مسکن مبتنی بر سیستم‌عامل IOS-اطلاعات بیشتر در اینجــا
>> امكان ارسال پایا و ساتنا از طریق خودپردازهای بانك مسكن- اطلاعات بیشتر در اینجــا
>> برداشت وجه بدون کارت از خودپردازهای بانک مسکن!!! - اطلاعات بیشتر در اینجــــا
>
> آشنایی با سیستم پرداخت الکترونیکی عوارض - اطلاعات بیشتر در اینجــــــــــا


:. خدمات مشتریان بانک مسکن با شماره تماس66723015-021 پاسخگوی سوالات شما عزیزان
      در حوزه
خدمات بانکداری الکترونیک می باشد.
:. همچنین برای طرح سوالات خود در زمینه وام و تسهیلات بصورت تلفنی با شماره 61088-021
      دایره ارتباط با مشتریان بانک مسکن تماس حاصل نمایید.

:. بنده نیز در همین وبلاگ تا حد امکان پاسخگوی سوالات شما عزیزان خواهم بود . شما میتوانید سوالات خود را در این لینک ثبت نمایید:   http://hoseinonline.mihanblog.com/post/237 





در این وبلاگ
در كل اینترنت

کمک به کودکان عزیز سرطانی

ساعت اختصاصی وبلاگ


امروز :
اطلاع‌رسانی صوتی-تصویری
در وبلاگ حسین کمیلی

ادامه اطلاع رسانی بصورت ویدوئو-کلیپ
در پایین همین ستون
مطالب متنوع
موضوعات
آرشیو مطالب
امکانات جانبی(1)
اخبار گوناگون

امکانات جانبی (2)
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
  • پراکندگی جغرافیاییِ بازدیدکنندگان این وبلاگ
  • free counters Search Engine Submission - AddMe
    استــخدام

    آگهـــــــــی
    ادامه اطلاع‌رسانی صوتی-تصویری
    در وبلاگ حسین کمیلی